برهنه در بستر
بند می شویم به هم
بند بند تنم...
چکه چکه آب می شود از
حرارت آغوشت!!!
...
میان بسترمان
امانت نمی دهم
امانم نده!!!
رو راست نبودی هم
راست راست راه می روی حالا...
تویی که
فقط ر ا س ت ک ر د ن رو بلد بودی!!!
لازم شود
کنار دیواری... در کوچه
مثانه ات را خالی میکنی!!!
ایستاده
بی شرم دیده شدن...
شبیه تو بودم کاش
و درد هایم را
بی ترس سرزنش
بالا بیاورم!!!
کنار دیواری ... نشسته
هر وقت که لازم شد!!!
آبرویش را به سر کشید و رفت
از میان طوفانی
که بی امان وزید در خانه!!!
...
در خیابان
باد می وزید
با خودش آبرویش را برد!!!
هنوز نه ...
نمی شه فراموش کنم تو رو
خاطرات تلخ تو رو
زندگی کردن با ک ث ا ف ت ی مثل تو رو!!!
از تو فقط درد برام مونده ... فقط تنهایی ... دریده گی... فقط نکبت...
بی دغدغه... میدوم... تمام طول این اتاق ۳در ۴ را
تمام تنم
از بوی عرق روزهای گرم مرداد متعفنه... حس حموم رفتن ندارم...
گریه کردن... یه کار عادی و تکراری شده
بیکاری
بیداری... تموم شب... تموم روز!!!
...
بازم دارم سیاوش گوش میدم:
خط میکشم رو دیوار
همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش
حسابتو نگه دار...
میان بوم نگاهت طرح پیکر من بود
که میکشیدی و بی حوصله زدی هاشور
تمام پیرهنم را ... ستاره های کبود-
از آسمان نگاهم همیشه آویزان
و باد هرزه ی ولگرد چه با شتاب و حسود
در آبشار سیاهی رها شده می تاخت
و هی خطوط مورب به چهره ام انداخت
به انحنای تن من رسیدی و لرزید
تمام نکردی و نقشم رها شده پوسید
میان بوم سفیدی که ابتدایم بود
رسیده ام به تهش نیمه کاره و نابود
...
درون پیله ای از غم تنیده ای من را
صبور و ساده و تنها کشیده ای زن را
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
آخ که شکرت ای خدا !!! واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی
. . .
دارم سیاوش گوش میدم و...
شکر میکنم که خو نکردم به موندن توی لجن
عادت نکردم به زندگی!!!
دلم هیچی نمی خواد هیچی نمی خوام ازت خ د ا !!!
خمیازه
.
.
.
حس عجیب لذت همخوابگی با ...
مردی که در من سالهاست مرده !!!
هر روز 6 صبح
بیدار میکندم
.
.
.
خواب می دیدم
که با هر نگاه اضافه ی ... شاید هرزه ای
متلاشی میشم!!!
من نیستم ...
داغون تر از اونم ... که تو بخوای خرابم کنی ...
ن ا م ر د !!!
انقدر دلم ازت پره که یک ساله دارم مینویسم و هنوز...
هنوز
خالی نشده ... این دل لامذهبم!!!
از دست تو کلافه ام روزگار بد
تصمیم به خودکشی گرفتم در عمق یک
دریای بی تلاطم و بی ماه و جزر و مد
...
حوای پاپتی خیال مرا ببین
با سیب سرخ وسوسه در دست و در سبد
رد می شود از تو که در خواب نیمه شب
با یک پری قرار ملاقات ... با لگد-
از جا می پرم تو سرم داد میکشی
"حوا" تو "آدم" نشوی ... نه ؟! تا ابد
از خاطرات تلخ و تکراری ما انگار-
خسته نمی شویم و دست بردار ... نیستیم
تا به ابد چوبه های دار
عصاکش کور نعش ماست
تا
وانمود کنیم که هنوز ایستاده ایم!!!
نه اینکه نخواهم ... نه
دور انگشتهایم
در حفره تاریک دهانم تار تنیده است
عنکبوت زندگی...
توان بالا آوردنم هم نیست
پس بهتر است خفه شوم !!!
قلبم تیر میکشد
چشمهایم تیر ه و تار می بیند
من تکیه داده ام به یک تیر برق
...
تیر ماه است!!!
ناخواسته است... بخدا مجبور میشوم
مجبور که تمام کنم این قضیه را، آقا
فقط ۲ دقیقه !!! اجازه هست آیا؟
این زخم های برهنه روی سینه ام
سنگین شده ... اجازه بده بغض کینه ام
جاری شود برای ابد خالی شود دلم
از نفرت و عذاب از درد... مشکلم-
هر روز هی بزرگتر و پیچیده تر شده
من فکر میکنم که همه عمرم هدر شده
در وانمود کردن خوشبخت بودن و
در هر غم بزرگ... سر سخت بودن و
هی سعی میکنم که به رویم نیاورم
خسته ام از این زندگی و ... هرز میپرم!!!
این روزها عجیب من بی حوصله شدم
لبریز از خشونت و از گله شدم
اینجا درست مقابل من ایستاده است
یک مرد بی قرار و خشن فحش داده است
قیچی بدست!!! منتظر و من حرف میزنم
از رنجهای درونم ... از اینکه ... یک زنم
از اینکه بعد هزار سال هم هنوز
زنده بگور میشوم حال هم هنوز
...
...
سانسور شده قضیه ... تهش گنگ مانده است
راوی چه شد؟! مخاطبش را پیچانده است!!!
